متن ترانه

ترانه آهنگ مرتضی سرمدی به نام تو چرا

از اینکه تنهات میذارم متاسفم
اما یادت نره حرفامو
همیشه زخماتو بپوشون
از چشم معشوق ، رفیق ، همسایه ، خواهر ، برادر
چرا که هر وقت بخوان دست روی زخمات میذارن
هر وقت بخوان با همون زخما تو رو از پا در میارن
یادت نره هر شب بهت شب بخیر میگمو
بدون شب بخیرم هیچوقت یادم نمیاد که خوابت برده باشه
یادمه وقتایی که نبودم هر وقت بهت زنگ میزدم میگفتم چیکار میکنی
میگفتی عکستو گرفتم جلومو دارم باهات حرف میزنم
وقتی حرفام تموم میشه
عکستو میزنم زیر بغلمو غلت میزنم روی تشکو سرمو میذارم رو بالتشو
زار زار گریه میکنم
تا گریه هامو نشنوی
میدونم باورت نمیشه اما
من تورو تو نبودناتم بغل میکنم
من تو رو نفس میکشم
من تو رو زندگی میکنم
میونه دستات هزار بار توو تنت جون میدم
ای کاش میدونستی که از میون لباس های تنت هم به تو نزدیک ترم
عادت کردم
عادت کردم
زمان بهم دل تنگی رو از تو گواهی دادم
همه ی اونا رو شُمردم ثانیه هاشو میگما
برای رسیدنِ به تو تقویم لعنتی رو روز به روز میخونمو خط میزنم روزهای بدون تو رو
باور کن
باور کن میخوام دریای فاصله ی میونمونو خفه کنم
شاید که بینمون اندازه ی یه تار مو فاصله رو حس نکنم
هر چند من معتقدم که عشق باید از ته دل باشه
وگرنه چشم که هر دفعه یکی بهترشو میبینه
موندگاری یه رابطه میدونی کجاست
اونجاست که مشتاق هم باشیم نه محتاج هم
من دیدم تو محتاج منی تو مشتاق من نبودی لامصب
تو مشتاق من نبودی
تو میدونستی جونم به جونت بنده
تو میدونستی بعد تو دیگه عاشق نمیشم
تو میدونستی هر شب تو تنهاییام
خودمو بغل میگیرمو تمومه فضای خالی زندگیمو پَر میکشم
اینا رو میدونستی
خیلی چیزای دیگه هم میدونستی
مثلا همین که خیلی وقتا برات ناز میکردم
قهر میکردم
ولی هیچوقت توجه ای نکردی
دلم فقط یه توجه خاص میخواست
مُحبتی از جنس همونی که خودم به تو دادم
ولی ندوستم هنوزم ندوستم چرا اینارو نفهمیدی
بارها بهت گفتم دلم رفتاری رو میخواد
که معلوم کنه دلتنگمی
دوسم داری
بارها بهت تاکید کردم روی حباب خاطره نمیتونم بسازم
هر وقت میومدم پیشت قبلش کلی حرف داشتما برا گفتن
کلی ذوق داشتم برا این که حرفهامو میخوای بشنوی
کلی عجله برای رسیدنِ به تو
ولی نمیدونم چرا اون روز که داشتم با کلی ذوق و شوق میومدم
تا برات حرفامو بزنمو تو بشونی
وقتی به تو رسیدم تو رفته بودی
نمیدونم چرا ولی از همه ی اون چیزا فقط رفتنت توو ذهنم مونده
تو نمیدونی
یا میدونستی و نخواستی بفهمی
انقد دوست دارم که خودمم نمیدونم چرا انقد دوست دارم
هر بار که میپرسم از خودم چقد
به خودم میگم شاید قد یه دریا
بعد میگم وایسا حساب موج هاشو نگه دار
پاییز از کجا میدونه هر بار چندتا برگ از دستش در میره
ابرا چه میدونن چند تا قطره باریدن
خورشید مگه یادش میمونه چن بار طلوع کرده
من چطور میتونم بگم تو رو چقد دوست دارم
چرا نفهمیدی اینا رو
تو شاید نتونی ناز منو بکشی آره
شاید نتونی مثل بقیه دلبری کنی برام
یا شاید اصن نمیتونی معنی دوست دارمو بفهمی
اما من آدمیم که دوست دارم لامصب
من دوست دارم
دوست دارم به حرف نیستش که آرومه جونم
به عمل کردنه
یه بار نشد تو خودتو به من ثابت کنی
اگه دوست دارم به حرف بود که
تا دل بخواد میون این همه جماعت عاشق وجود داره
روزی هزار بار از هزار نوع زبون دوست دارمو دارم میشنوم
وقتی به عمل که میرسه
خیلی از اون آدم هایی که جمله دوست دارمو بهم گفتن
همشون جا میزنن
تو چرا
تو چرا جا زدی
تو که دیدی دنیامو به پات گذاشتم
تو چرا
تو چرا بی معرفت

نظرات