ترانه آهنگ مهراب به نام امپراطور

درود بر امپراطور اجازه ورود میدهید؟
خوب موقعی رسیدی بیا تو
نمیخواهم مزاحم خلوتتان شوم امپراطور
این روزگار شاه و فقیر نمیشناسه رفیق
اما
بیا تو بشین باهات حرف دارم بیا
امپراطور گستاخی نباشد وسایلتان را جمع میکنید
راهی سفری هستید ؟
آره راهی سفر دور و درازم
آخه امپراطور …
هیچی نگو ، فقط بعد رفتنم
این نامه رو برای مردمانم بخون
متاسفم اما …
مراقب خودت باش رفیق خدانگدار …

مردم به گوش باشید
نامه ای از امپراطور برایتان آورده ام
سکوت کنید مردم …

امروز از این دیار سفر میکنم
و غیر از یاران وفادار خودم
با خود هیچ نمیبرم
بعد از من مراقب دل های مردمانم باشید
که هیچ گاه نشکند
به آنان بگویید و گوش زد کنید
که یکدیگر را دوست بدارند
و به هم عشق بورزند
حرمت هم پیالگی یکدیگر را نگه دارند
و پیمان برادری خود را هیچ گاه نشکنند
به مردمانم بگو از سه چیز بترسند
آهی که از دل بلند شود
اشکی که از چشمان یتیم جاری شود
و قلبی که از سر تهمت بشکند
باشد تا پایه های این امپراطوری را روزی استوار ببینم

سلام هوادار این روزا هوامو داری
گریه تو بند نیاوردم اشکمو در بیاری
من سینمو پاره نکردم واست که
بری رو شونه ی دشمن من سر بذاری
حرمتارو نشکن باشه میرم به جونت
ولی بعد من کی مرگ مهراب میخونه؟
کی مثل من تو شبای حال خرابی
تا خود صبح به عشق تو بیدار میمونه؟
من زندگیمو باختم حنجرمو باختم
با عربده هام واسه شما خاطره میساختم
هزارو یه شب نخوابیدم وقتی دیدم بیداری
یک دو سه هوادار صدامو داری
هواتو داره حتی از راه دور
این صدای خودِ خوده امپراطوره
هیشکی وارث تخت من نبود من فکر میکردم
که با سادگی نقابمو هدیه کردم
بی اراده میشکنه اما سرش نمیشه خم
وارث این صدای خسته غمش نمیشه کم
از نقاب میزنه تا دل شما خوش شه
تو چه میدونی چه آرزوها تو خودش کشته
مرهم دردای شما و عاشقای سینه چاک
شاید مصلحت خداست که منو بدین به خاک
زلزله ی موی دوست حلقه ی دام بلا
من هواتونو دارم آدمای بی هوا
اصلا حلالتون باشه میرم پایین
گوشتامو بسوزونین استخونامو بردارین
من تو شریان این صدای خسته‌ی بی جونم
من یه عمر شمارو یه خانواده میدونم
پشتمو خالی کردین حداقل خاکیم نکنین
خدا پشت حق نشسته شاکیم نکنین
منو قضاوت نکنین من از این قصه ها دورم
درسته میرم اما همیشه امپراطورم



شنونده های این صدای خسته تو شب
الو صدا میاد حرف بزن بگوشم
گاهی اوقات حقیقت سخته شرمنده
که سه سال نخواستم با تو روبه رو شم
آره تو حق داشتی حقیقتو بدونی
همیشه هواتو از دور داشتم پنهونی
یه چیزی میگمو میرم تو خودت قضاوت کن
مثل من میتونی سه سال زندونی بمونی؟
سلام تعصبی که رو صدام کم شدی
سلام غیرتی که با دل من بد شدی
سلام رفیق نیمه راهی که دیدی وسط راه
خسته شدم از کنارم رد شدی
صدای منم واسه دل شما دلتنگه
فدای سر تعصبت این روزا کم رنگه
تو برو خسته نشی اما به گوش شهر برسون
امپراطور داره تنهایی میجنگه
آره میرم و میجنگم با تموم دشمنا
به گوشتون میرسه یه روز مهرابو کشتنا
میمیرم اما سرم خم نمیشه
یه لشگر حریفه دل خستم نمیشه
از صدام معلومه که اهل خوشحالی نیستم
من دست راست خدام مثل بقیه نیستم
من نقاب ملتم از نژاد این دردام
تو حنجرم بغضیه که بوی اشک میده حرفام
عرضم به ذکره بگم از چشای غمگین
که قلمم با هق هق سردم میجنگید
این حرفارو بشنوین از این هنجره ی پاره
هنوز تو سینم یه قلبی هست که هواتو داره
به ملکه ام سلام منو برسونین
خودش میدونه چی میشه ته این نبرد خونین
دیگه این امپراطور با هیشکی نداره کاری
سلام هوادار ،هنوزم صدامو داری ؟

نظرات


مهمان ۱۳۹۶/۱۱/۲۷

عالی