دانلود دکلمه آتش عشق سعید قیطاسی

دانلود آهنگ سعید قیطاسی آتش عشق

Download Music Atash Eshgh Saeed Gheytasi

شاعر: آرین قاسمی , تنظیم: سعید قربانی , مدیر برنامه: امین جمشیدی , طراح کاور: محمد محبی فر

دکلمه سعید قیطاسی آتش عشق

دانلود دکلمه آتش عشق سعید قیطاسی

دانلود آهنگ سعید قیطاسی ، آهنگ غمگین ۹۸ با بالاترین کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ در مای آهنگ

آرشیو آهنگ های سعید قیطاسی

پخش آنلاین آهنگ سعید قیطاسی به نام آتش عشق
کد پخش برای وبلاگ ها
متن آهنگ سعید قیطاسی آتش عشق
رسانه مای آهنگ
متن ترانه آهنگ آتش عشق سعید قیطاسی

نیمه شب آواره و بی حس و حال
نیمه شب آواره و بی حس و حال
در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای آغاز کردیم در خیال
دل بیاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی میگذشت
یک دو سال از عمر رفت و برنگشت
دل به یاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی و آن اسرار را
آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سربسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او
هم نشین و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او
ناتوان بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با اون شد به سر
مست او بودم ز دنیا بیخیر
دم به دم این عشق میشد بیشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگو ها بین ما آغاز شد
گفتمش گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو زورق وان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل ز عشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت گفت در عشقت وفادارم بدان
من تورا بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی میشود غم های من
با تو زیبا میشود فردای من
گفتمش گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رخت افزون شده
جز تو هر یاری به دل مدعون شده
عالم از زیبایی ات مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم بُرد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بحر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره ی آفاق بود
در نجابت در نکویی پاک بود
روزگار روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این غصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراون بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون و عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با منه دیووانه پیمان ساده بست
با منه دیووانه پیمان ساده بست
ساده ام آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
با که گویم او که هم خون من است
خسم جان و تشنه خون من است
بخت بدبین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه ی او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیووانه را
آخر آتش زد دل دیووانه را
سوخت بی پروا پَر پروانه را
عشق من عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخرین یکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل نبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مُرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است
لینک کوتاه مطلب
۱۳ خرداد ۱۳۹۸ 11,652 بدون نظر

نظرات